آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
پيشگفتار 23
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )
دارم چند روزى است ديوانه گشته . . . آن دو نفر گيلانى گفتند : سه ساعت قبل از اين كلمات بسيار بر ما خواند ، گمان ما اين است ، فقير و پريشان است ، پول مىخواهد » گاه قدرت سياسى - اجتماعى روحانيت و بهرهبردارى از اين قدرت را به نمايش مىگذارد ! و اين گونه مىنويسد : « . . . با خود عهد بستهام . . . حكمى بر حرمت نشستن اين گارى گرفته . . . در ميان مردم منتشر سازم . . . . خنديد گفت : . . . حجج اسلام را زحمت ندهيد . . . مىگويم يك گارى ديگر بياورند . . . و سورچى با وقوف همراه شما بفرستند . . . تا شما هم اعلام دهيد كه در مسافرت غير از نشستن گارى حرام است . . . » و گاه به تخصص روحانيت اشاره مىكند كه « احكام دين و آيين شريعت حضرت خاتم النبيين را از علما و يا ناقلين از متديّنين بايد آموخت نه از اين مردم جاهل عوام ! » امّا همواره ، روحانيون را با يكديگر مقايسه مىكند كه « نعوذ باللّه اگر من در ساحت مقدس روحانيون از علماء و چابكسواران ميدان تقوا ، خيال پستى اخطار دهم و يا اسائهء ادبى نمايم . ولى . . . خود شما را حاكم قرار مىدهم . . . شما كه به لباس اهل علم هستيد و خود را از طرف صاحب شريعت مأمور تربيت مردم مىدانيد . . . حال كه خود را به انبيا و اوليا شبيه نمىكنيد اقلا صفات خوب را از اهل ظلمه بياموزيد . » در برخورد با يك يهودى روسى و حل و فصل دعواى او با يك خراسانى ، نحوهء برادرى و اخوت را به او آموزش مىدهد و در پاسخ سؤالات او ، اصول و ضروريات مشترك اديان و سبب اختلاف ميان پيروان اديان ، و راه رسيدن به هدف مشترك اديان را به سادگى بيان مىدارد . مكتوب محنت اسلوبى كه - در يك حالت بىخودى از خويشتن - از خراسان مىنويسد ، نقشى برجسته در تابلويى ويژه ، از قدرت قلم و قوّت ادبيّت اوست . براى به تصوير كشيدن اوضاع ايران « 1 » و با تمام ويژگىهاى ادبيات مشروطه در آن برههء تاريخى .
--> ( 1 ) . مقايسهء اين نامه با نامهء ميرزا جهانگير خان ، در روزنامهء صور اسرافيل تحت عنوان « يا مرگ با شرف يا زندگى با افتخار » قابل توجه و تأمل است . « تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، ج 2 ، فصل 23 ، ذيل عنوان روزنامهها »